السيد الخميني

410

شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( موسوعة الإمام الخميني 46 ) ( فارسى )

و « ختل » ، به فتح « خاءِ » معجمه و سكون « تاء » ، به معنى خدعه و فريب است . قالَ الجَوْهَريُّ : « خَتَلَهُ وَخاتَلَهُ ، أَيْ خَدَعَهُ . والتَخاتُلُ ، التَّخادُعُ » « 1 » . قَوْلُهُ : « ممار » پس از اين ذكر شود كه چگونه معرفى شده است صاحب مِراء به « مُمارى » ؛ و صاحب استطاله و خَتْل به « استطالهء » بر امثال ؛ و صاحب « خِبّ » بودن كه به معنى خدعه است « 2 » . قَوْلُهُ : « متعرض للمقال » يعنى اظهار نمودن مقالات را . يُقالُ : عَرَضْتُ لَهُ الشِّيءَ إذا أَظْهَرْتَهُ لَهُ وَعَرَضَ لَهُ أَمْرُ كَذا . وَيَعْرِضُ ، أَيْ ظَهَرَ « 3 » . و « أنْدِيَة » جمع « نادي » است . و آن محل اجتماع قوم و مجلس و مذاكرات آنان است . و چون متفرق شدند آن را « نادى » نگويند . و از آن است « دارُ النَّدْوَة » كه در مكه بوده ، كه آن را بنا نمودند براى اجتماع در مشاورات . و « نَدىّ » بر وزن فعيل ، و « نَدْوَة » و « مُنْتَدى » و « مُتَنَدّى » به همين معنى [ است ] چنانچه جوهرى گويد « 4 » : « بتذاكر العلم » متعلق است به « مقال » ، يا بَدَل است از « مقال » . و « صفة الحلم » عطف به آن است . و مقصود آن است كه مذاكرات علميه مىكند كه خود را از اهل آن منسوب دارد ، و توصيف و تحسين حلم كند كه خود را در زمرهء آنان به شمار آورد ، با اين‌كه نه از اهل آن است و نه در شمار اصحاب اين . علمش جهلى است به صورت دانش ؛ و حلمش از اوصاف كاملهء معتدله خارج . و ما پس [ از ] اين ذكرى از اين مقوله مىنماييم . قَوْلُهُ : « تسربل » از باب تَفَعْلُل ، به معنى لَبس « سِربال » ، كه پيراهن است ، مىباشد . يُقالُ : سَرْبَلْتُهُ فَتَسَرْبَلَ ، أَيْ ، ألْبَسْتُهُ السِّرْبالَ ، وَتَسَرْبَلَ بِالْخُشُوعِ يعنى : پيراهن خضوع به خود پوشاند و اظهار ملازمت آن نمود ، چون پيراهن كه ملصَق و لازم بدن است ، و حال

--> ( 1 ) - الصحاح ، ج 4 ، ص 1682 ، كلمهء ختل . ( 2 ) - مقصود آن است كه معرفى كردن اصحاب مراء را به ممارى ، و اصحاب خدعه را به خدعه داشتن ، از قبيل تعريف شىء به نفس است ، و اين در صنعت تعريف صحيح نيست . و ما ان شاء اللَّه بعد از اين ، بيان آن‌را به وجهى كه رفع اشكال شود مىكنيم . منه عفي عنه ( 3 ) - الصحاح ، ج 3 ، ص 1082 ، كلمهء « عرض » . ( 4 ) - الصحاح ، ج 6 ، ص 2505 ، كلمهء ندا .